![]() |
![]() |
|
| در تنهاترین تنهایی هایم به این می اندیشم که چقدر تنهام..تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیا! |
|
شریعتی جیگرم میگه:دلی ک از بی کسی غمگین است هرکسی رامیتواند تحمل کند هیچکس بدنیست!
اما ن من میگم همه بدن مگه نه خدا!حالم از همه این زمینیا بهم می خوره همشون... کاش میشد منو ببری آسمونا پیش خودخودت من و تو تنهای تنها دوتائی دور از ادما...خدا این روزا دلم حوصله هیچیو نداره حتی خودم احساس میکنم هیچ آرزوئی ندارم واین خیلی بده بده ک هیچی از دنیا نمیخوام بده ک ...بازم سه نقطه...بازم سکوت...نگفتن ها...دیگه کلافه شدم.میخوام باهات حرف بزنم خدا میخوام اما حرفا میگن خسته ن حال گفتن ندارن اما من از این نگفتنها خسته شدم تاکی...تاکی بگم ب دلم دردام درمون میشه خدا درمون دردای من فقط توئی فک کنم دلم دیگه جانداره واسه غم غصه هایی ک هرروزپیدامیشن دریای غمهام هرلحظه بزرگ وبزرگتر میشه اما من دیگه طاقتشوندارم میفهمی خدا ندارم....سنگینی این سه نقطه ها تو دلم داره زجرم میده بگو ک میدونی بگو ک بااینکه کسی نیست و تنهای تنهام ولی هنوز توهستی بگو...پس اگه هستی بگوچیکار کنم؟ خداچیکارکنم بگو چیکار کنم با این همه....کاش میشد اینجاهم حرفارو گف کاش حرفا حدو حدودنداشتن میشدهرچی میخوایوبگی بدون هیچ سه نقطه ای اما حیف که نمی شه خدامیبینی چی شده دیگه دوس ندارم باشم ببینم هیچی نگم و بازم بمونم وبخندم خدا...بگودیگه اهههههههه اصلا از این حرفای تکراری هم خسته شدم خداجونم تو روخدا لاقل تو بگو ک می فهمی دردمنو بگو خدا نمیدونم کدوم یک از شبادیگه فردائی نداره خیلی وقته منتظر اون شبم منتظرغروبی ک بعدش هیچ طلوعی نداشته باشه میدونی خدا من فردا میترسم ازاینکه قراره بازم بدبختیای دیگه روتحمل کنم خداباورکن ناشکری نمیکنما ولی تو ک بهم حق میدی مگه نه!کسی ک تو آسمونم... بعضی وقتا میگم کاش هیچوق نبودم... ولی حالا ک هستم...آره من هستم غم هست تنهائی هست و سه نقطه هائی ک وادار ب نگفتن میکنن خدابااینکه از مردن میترسم یعنی ازمردن نمیترسما از اینکه زیر خاک برم وحشت دارم ولی ببین غمها با دلم چه کرده که...آرزوی مرگ میکنم چون احساس میکنم مرگ التیام دردهای همیشه خیس منه خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...دلم خیلی گرفته خیلی وقته ک شبا...هیچی ولش کن بگم باز گریه م میگیره... خداقول بده هیچوق تنهام نذاری هیچوقت هیچوق حتی اگه...
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 22:34 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
تولد سه سالگی ت مبارک وبلاگ تنهائی هام
خیلی وقته ازت خسته شدم ولی گفتم شاید تا سال بعد عمری نموند بیام واسه ت جشن بگیرم و اون وقت حسرت تولد تو دلت بمونه با عرض پوزش فعلا"کسی رو نمی خبرم البته شاید تا فردا به دوستای قدیمیم سر بزنم و بگم بهرحال تولدت مبارک شاید این روز مرگت هم باشه ها خیلی دوس دارم روز تولد و مرگ یکی باشه وبلاگ تنهائی هام یه روز خیلی دوست داشتم اما دیگه نمی خوامت
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 20:49 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
اولا"امتحانام خوب بود مرسی از اونائی که دعا کردن و نکردن
درثانی دیگه حوصله این وبلاگو ندارم بیشتر با اون یکی جورم تا اطلاع ثانوی هم این وب تعطیله البته تعطیل تعطیلم نه ولی خیلی کم آپ می شم همه تونو دوست دارم و به خدای مهربون می سپارمتون مواظب خودتون باشید پ.ن:«یا قول خودم همون پیام بازرگانی»پسرا مثل کوه استوارن ولی مثل دشت پستن مثل شیر قوی ولی مثل سوسک کثیفن مثل دریا خوش صدا اما مثل مرداب لجنن مثل سیب خوش منظره ن ولی مثل گیلاس کرم دارن دریک کلام مثل قرمز گرم و مثل قهوه ای چیزن... پ.ن۲:شوخی کردیم به کسی برنخوره حرف آخر:دلم واسه وبم و همه دوستای قدیمی می تنگنه البته بلاگفا که برم کامنتارو چک می کنم میام پیشتون امیدوارم هیشوقتی تهنای تهنا نشین تنهائی بده خیلی بد "خدا با اینکه از این زمینیامتنفرم ولی بازم دلم به حالشون می سوزه تنها شون نزار"این یه تیکه رو از اون وبم نوشتم اگه عمری بود بعد یه مدت می آم یاعلی
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 22:40 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
پروردگار من مهربان من از دوزخ این بهشت رهائی ام بخش در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی ست و هر زمزمه ای بانک عذابی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی... در هراس دم می زنم در بی قراری زنگدی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی ست من در این بهشت همچون تو در انبوه آفریده هایت تنهایم "تو قلب بیگانه مرا می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم که دردم درد بی کسی بود "شریعتی" دوستان دعام کنین امتحانامه.....
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
جمعه بیست و هفتم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 19:18 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
مرغ دلم نداره بغیر حریم تو آشیونه
آخر میاد یه روزی تو صحن قشنگت پیشت می مونه من حاضرم هزارتا بلا ببینم اما یه شب تو صحن آقام بشینم از داغ کربلاتون بهار دل من رنگ خزونه رسمش نمی شه اینکه یه عمری به قلبم حسرت بمونه نزار آقا که عقده به دل بمیرم یه شب ضریحتو تو بغل بگیرم
همه رفتن کربلا من جا موندم منم می خوام برم خدای آسمونها تو روبه همین شب شب عاشورا قسم... السلام علیک یا ابا عبدالله....آقا تو روخدا دلت میاد من این همه می گم کربلا اماتو نشنوی چی می شه منم تو این جمع باشم بین الحرمین بخدا دیگه هیچی نمی خوام قول می دم آقای مهربونم حالا که باهات حرف می زنم بزار یه دعائی هم کنم یا سیدالشهداء شفای همه ی مریضا رو بده درمون دردای بی درمون ما رو بده بزار تا همیشه عشقم تو باشی من کربلا می خوام....
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
سه شنبه هفدهم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 19:27 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
راه های بی عبور....
در خلوت هیاهوی شب می نویسم به وسعت کیهان دلتنگ پروازم اینجا من هستم و طنین کند قلبم و نوای گریه های غمینم و زنگار آئینه ای که هر دم می خواند از نگاه سردم دردهای پنهان اعماق وجودم را تنهایم و دستهای نوازشگر ماتم پریشان و تنهاترم می کند نمی دانم دیروز در بزم کوچک دل چه بذری کاشتم که امروز در سایه سار تنهائی یک به یک آرزوهایم مردو قعر قلبم می سوزد از درد سنگین انبوه غصه هایم طلوع مرگ را نویدم می بخشد پس مگو که زندگانی زیباست مگو آسمانت مسخر ماست چرا که پهنای عظیم آسمان تو هیچ جائی برای دل کوچکم نداشت اینجا هیچ انسانی نیست کلافه ام از اینکه کلمات اینقدر حقیرند و هرآنگونه واژگان را کنار هم می چینم باز نمی توانم از دردهایم بگویم و بیان و تفسیر دلتنگی برایم آسان نیست نمی دانم چه بگویم چگونه و از کجا بگویم تنها می توانم بگویم خسته ام خسته و درد بسیار است دنیای من پر از راه های بی عبور و کاکتوس های وهم و امیدهای واهی ست آری ! اینبار باور می کنم که "براستی ستارگان می میرند" و تنها خاموشی می ماند و توده ای تاریکی خدای من بگو چگونه از تاریک قفسم بگذرم که از اسارت حیات به تنگ آمده ام می خواهم رها باشم پروازم را از نو بیاموز تا بگیرم از دامان مرگ و ..... بگذار به آغوش نبودن بازگردم و به تمامیت آرام گیرم.........! پیام بازرگانی:بیچاره مردا موقع به دنیا اومدن همه به مادرش تبریک می گن وقتی عروسی می کنن می گن چه عروس خوشگلی وقتی می میرن می گن بیچاره زنش. پ.ن:یه حدیث خوب از امام علی: نه مرگ آنقدر ترسناک ست و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای بر شرافت خود بگذارد. خدایا دلم خیلی گرفته با اینکه تو اون وبم کلی باهاهت حرفیدم ولی بازم آروم نشدم دلم می بنویسم اون قدر که دیگه از نوشتنم خسته شم خدایا خیلی خسته م خیلی از همه و همه خسته از هر چی که هست کجائی که دلم واست خیلی تنگیده خداجونم امشب احساس می کنم بیشتر از همیشه تنهام بهت نیاز دارم خدا تنهام نزار خدایا من فقط تو رو دارم کمکم کن نجاتم بده می خوام نباشم نیست بشم بیام آسمون از این زیستگاه مزخرف متنفرم می شنوی خدا کاش می شد دهه اول محرمو کربلا بودم... خدایا ......کی می شه بمیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
یکشنبه هشتم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 22:23 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
.......
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
یکشنبه هشتم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 21:28 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
در کوچه های ساکت محال
دور از هر آنچه عینی ست رویائی از خشت های خیال ساخته ام بنیه ی رویا هیچ است و پوشالی، نقش کابوس بر آئینه ها پیداست من غرق اوهام تنهائـــــــی می هراسم از طغیان غم هایم بارن نمی بارد و دلواپسم، دلواپس کویر آلام فردا و فرداها... و در تلاطم های دلتنگی اینبار دلتنگ مرگم! نمی دانم چه کنم خسته ام از فریاد این فاصله ها گیج و مبهوت می نگرم به تصویر خیس دردهایم بر آفاق و تا حوالی دوردست ها دلتنگم و... کلمات سرد ،واژه های تکراری امواج درد،وسعت وهم و دغدغه ی بودن ها همه و همه می رنجاند دل غمگین و تنهایـــــم را خسته ام و انجماد نگاهم بر بی کران ها می جوید رفتن را می خوام نبض ثانیه ها بایستد تا بیابم دست مهربان مرگ را. پ.ن:قربونت برم خدا که اینقدر مهربونی خدا جونم یه وقت نگی که چون از مردن می گم ناشکرما نه باور کن خودت می دونی که اینطور نیست و دلیلش...خدایا دوستای خوبم می خوای بهم بفهمونن که تنها نیستم و خدا رو دارم ولی من که نگفتم تو نیستی،فقط زندگی اون طور که می خوام نیست...خداجونم من تنهام تنهای تنها تنها تر از تنهاترین تنهای دنیا تنهاتر از تنهائی می بینی خلوت تنهائیمو خیلی بزرگه خیـلــــی بزرگ اندازه دنیا شایدم بیشتر من نمی دونم چقد تنهام اما اندازه همه ی تنهائیم تو رو دوست دارم ... چند تا دعا می کنم شما هم بگین آمین خب!
راستی شنیدم از دانشگاه می برن مکه اونم قسطی آخ خدا چی می شه بیام و...
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 22:6 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
...باز من ماندم و یک دنیا تنهــــائی،مابین واپسین لحظه های بودن تا اوج ویرانه های خستگی سخت دلتنگـــــم! تنهـــــایم و در انزوای بی کسی ام تنهـــائی جانی دوباره یافته،ساکت تنهـــائی ام در سیاهی محض فرو رفته و من پر از سکوتم.با نگاهی تلخ خیره به عقربه های زمانم،تیک تاک ثانیه شمار ساعت مرگ امید را مژده می دهد،ذهنم پیر،افکارم سرد و تپش قلبم هر دم کندتر می شود.سکوت انجماد زندگی بی روحم را فریاد می زند...خــدای من هیچ می دانی دلتنــگم؟چرا که می بینم فریاد خسته ی سکوت را،انجماد زندگی بی روح را و همچنان هستم تنهـــــای تنــــها! اینبار اشک هم با چشمانم غریب است...پس این عادلانه ست که تو هم نباشی؟! اکنون که پای اندیشه ها سست گشته و کاخ آرزو فرو می ریزد،من در انتهای بی تنهایت ها پی می روم و می گذرم از واپسین بودن ها تا جائی بیابم پر از نبودنها،تهی از غم و ماتم ها،و دور از همه ی آدمها...جائی که تنـــــها وجود تو را با تمام وجود حس کنم...گوئی اینجا هیچ کس نمی بیند تنــــهائی ام را جز تو ای مهربان خـــــــدایم!!! حوصله ی هیچیو ندارم... |
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
چهارشنبه ششم شهریور 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 14:39 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
آبجی دعوتم کرده! ۱۰چیزی که دوست دارم: 1-خدا،بابام،نت،وبلاگهام!!! 2-توت و هندونه 3-رضاصادقی 4-دعای کمیل 5-گل مریم و عطر یاس 6-بین الحرمین 7-گیـــــــــــــــتار شیشه ای 8-فسنجون 9-اصفهان 10-تنهـــــــــــــــائی و one secret thing 10چیزی که بدم می یاد: 1-آدمای دو رو و دروغگو 2-تهمت 3-انتقاد 4-فیش تلفن 5-boy 6-sasy mankan,hichkas&هر کی rap می خونه 7-برنامه های تلویزیون 8-هیچ وقت مامانت غر نزنه ها اما درست همون روزی که با دوستات برنامه دارین بری تفریح مامانت گیر سه پیچ بده و بگه امروز بمون و کمکم کن تو خونه که حبس می شی هیچی کلی هم نصیحت بشنوی «خدا کنه هیچ کس هیچ وقتی ضدحال نخوره» 9-کاری کنم که عذاب وجدان بکشم مثل... 10-خب دیگه این دهمی نداره ولی به جاش یه چیزی که دوست دارم می گم تا جاش پر شه آخه آبجی گفته باید حتما"10تا بشه حالا اینو "عاشق شخصیت شریعتی و کتاباشم"می زارم اگه 24 ساعت به پایان زندگیتون مونده باشه چیکار می کنید؟ خب اینجا ایهام داره تو بعضی از وبلاگها می گن پایان دنیا اما از اونجا که دعوت نامه بنده از طرف آبجی جونم بوده باید سوالای اونو بگم هیچی از ترس اینکه می خوام بمیرم سکته می کنم می میرم...شوخی کردم من که آرزومه بمیرم اگه اینطور بشه اول می زنگم به آبجی پسمو می دم نزاره در وبم تخته بشه بعدشم می رم وضو می گیرم تا اخرین لحظه نماز می خونم و ازش می خوام منو ببخشه البته قبل نماز یه دل سیر بابامو نگاه می کنم واااااااااااااای چقد حرف زدم!!!!! 5 دقیقه اول که به نت وصل میشید چیکار می کنید؟ 4تاصفحه باز می کنم،وبلاگم، بلاگفا،مسنجر و.... هله هوله ی مورد علاقه ی من: کرانچی،چیپس سرکه و ماست موسیر،آب انار |
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
چهارشنبه ششم شهریور 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 11:40 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
من اینجا بس دلم تنگ است |
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
شنبه بیست و ششم مرداد 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 11:10 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
تنهائي يعني... یعنی هیچکی درکت نکنه،یعني همه کنارت باشن امادلت بگه خيلي تنهاس،يعني اينکه هيچکي دوستت نداشته باشه،يعني اينکه تکيه گاهي نداشته باشي،با وجود مامان نفهمي محبت مادري چيه،يعني با وجود بابات هيچ سايه باني نداشته باشي که تو سايه سار مهرش پناه بگیری،يعني سنگ صبور همه باشي اما خودت هيچ همدمي نداشته باشي،يعني غم تو دلت خيلي سخت سنگيني کنه اما نتوني دردل کني،يعني اينکه بي اروزئي آزروت شه،يعني اميدي نداشته باشي،یعني يه مرده متحرک شي که لحظه هاشو بي هدف سر مي کنه،يعني دنياي رنگي روياهات بي رنگ بشه، تنهائي يعني اينکه دلت خيلي تنگ بشه بخوای يکيو داشته باشي با يکي حرف برني اما وقتي بي کسيتو مي بيني و به خدا پناه مي بري و صداش مي کني اونم صداتو نشنوه و حس کني کسي تنهائيتو حس نمي کنه، تنهائي يعني تو و درياي پر تلاطم غمهات، يعنی تو گوشه اتاقت با خودت تو آئينه حرف برني و گريه کني و هيچ دستي اشکاتو پاک نکنه، تنهائي يعني با اينکه ازش(تنهائی) واهمه داري اما با تمام وجودت بپرستيش و بهش پناه ببري،تنهائي يعني اينکه با همه بيگانه شي حتي باخودت اون وقت دلت هم باهات غريبي کنه تو شهر آشنا کنار عزيزترين کسات اسیر غربت بشي ،تنهائي يعني اينکه عاشق پائييز شي و بهارو باهمه قشنگياش بي خيال شي، تنهائي يعني اينکه اول زندگیت پی مرگ بگردی و هر روز عصر تنهائی غروبو نگاه کنی و با بغض سنگین تو گلوت و بگی ای خدا یعنی می شه فردائی نباشه تنهائی یعنی خسته از همه بودن اصلا"تنهائی یعنی من
خدایا به قول یکی از دوستان" تنهام نزار" |
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
یکشنبه بیستم مرداد 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 16:37 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
آخرین خط دلم آشنائی با تنهاترین تنها غمکده دل تنهام |
| از تنهائیم |
در بهار زندگی احساس پیری می کنم
باهمه آزادگی فکر اسیری می کنم بس که بد دیدم زیاران به ظاهر خوب خود بعداز آن برکودک دل سختگیری می کنم دربه رویم بسته ام از این و از آن خسته ام من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام من سمیه دیپلم ریاضی البته الان دانشجوی مهندسی نرم افزارم و متولد 16 خردادم، دیگه اینکه از اونجا که خیلی مهربونم از همه زمینیا متنفرم ،مهمتر از همه اینه که خیلی تنهام تنهـــای تنهـــا تنهاتر از تنهائی و زندگی رو دوست ندارم و تنها دلیل بودنم خداست اگه اونم بره من می میرم.تو وبلاگم بیشتر با تنهاییم آشنا می شین امیدوارم خوشتون بیاد و خوشحال می شم نظرتون رو هم بدونم..... |
| آرشیو موضوعی |
|
یه درد دل ساده |
|
RSS
|