تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهاترین تنها๑۩۞۩๑
در تنهاترین تنهایی هایم به این می اندیشم که چقدر تنهام..تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیا!
        بیا با افق مهربانی کنیم                        غم پونه را آسمانی کنیم

       بیا توی نقاشی قلبمان                           رز عشق را ارغوانی کنیم


ماجرای دوتا گل سرخ....
 گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
 دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
 خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود
جای یارش چقدر تو این غریبی،خالی بود
 یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت
یه بهار اون دوتا رو کنار هم تو باغچه کاشت
 با نوازشای خورشید طلا قد کشیدن

  قصشون شروع شد و همش به هم می خندیدن
 شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود
 عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود

 روزای غنچگیشون چقد قشنگ و خوش گذشت
 حیف لحظه هائی که چکید و مردو برنگشت
 گلای قصه ی ما،اهالی شهر بهار
 نبودن آشنا با بازیای روزگار
 فک می کردن همیشه مال همن تا دم مرگ
 بمیرن،باهم می میرن از غم باد و تگرگ
 یه روز اما یه غریبه اومدو آروم و ترد
 یکی از عاشقای قصه ی مارو چیدو برد
اون یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد
تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد
 گلای قصه ی ما،عاشقای رنگ حریر
هرکدوم یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر
 هیچکی از عاقبت اون یکی باخبر نبود

چی می شد اگه تو دنیا،قصه ی سفر نبود
قصه ی گلای ما حکایت عاشقیاس
 مال یاسا،پونه ها،اطلسیا،رازقیاس
 که فقط تو کار دنیا دل سپردن بلدن
بدون اینکه بدونن،خیلیا خیلی بدن
یکیشون حالا تو گلدون سفال،خیلی عزیز

اون یکی برده شده واسه عیادت مریض
چقدر به فکر هم،اما چقد در به درن
اونا دیگه تا ابد از حال هم،بی خبرن
 روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
 این بلاها رو سر خیلی کسا در می یاره
 بازیاش همیشه یک عالمه بازنده داره
 توی هر محکمه کلی برگ و پرونده داره
 این یه قانون شده که چه تو زمستون،چه بهار
نمی شه زخمی نشد از بازیای روزگار
 اگه دست روزگار گلای ما رو نمی چید
 حالا قصه با وصالشون به آخر می رسید
 ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه
خوبارو می یاره کنار هم،بعدم می چینه
کاش دلایی که هنوزم می طپن واسه بهار
در امون بمونن از بازی تلخ روزگار

و اما پیام بازرگانی ویژه این پست:

9مرد و 1 زن به ریسمانی که از بالگرد آویزان بود چنگ زده بودند،خلبان اطلاع داد که وزن هلیکوپتر سنگین است و باید یکی از آنها فداکاری کند و برای نجات جان بقیه ریسمان را رها کند....همگی به هم نگاه کردند و منتظر فرد فداکار بودند...ناگهان زنی که در بین آنها بود شروع به سخن گفتن کرد و چنین گفت:ما زنها تمام زندگیمان را صرف فداکاری برای مردها کرده ایم،از ابتدا تا انتها...از تحمل درد و رنج زندگی طاقت فرسا با شما گرفته تا تربیت شما و فرزندان و اداره ی امور خانه و...بنابراین نگران نباشید،اینجا هم من فداکاری می کنم و برای نجات جان شما خود را فدا می کنم...مردها که اشک در چشمانشان حلقه زده بود و از این همه فداکاری احساساتشان به شدت تحریک شده بود همگی دستهایشان را از ریسمان رها کردند تا برای زن دست بزنند که......
....زن سالم به مقصد رسید.

                                                        

یه کمی چرند...
عجب روزگاری شده از اول فبرییری همه افتادن تو خط کادو گرفتن واسه روز ولنتاین هر جا می ری تو مدرسه،کتابخونه،خونه،بیرون،کوچه خیابون،تو مغازه ها...انگار چه خبره معلوم نیست چه هدفی دارن امسال این روز با یکی ان سال بعد با یکی دیگه ولی خوب از همدیگه هدیه می گیرن ولی هدیه می دن که چی بشه اه اه اصلا"از این بازیا خوشم نمی یاد،تازه روز ولنتاین که برا مانیست واسه غربی هاس،این سوسول بازیا یعنی چی!اصلا"که چی بشه!ولی خب یه مزیتی داره که همه مهربون می شن شاد می شن همدیگه رو شاد می کنن(با هدیه دادن و هدیه گرفتن)...عیبشم اینه که تهش معلوم نیست به کجا ختم می شه...بی خیال بابا..یکی نیست بگه آخه تو سر پیازی ته پیازی به تو چه ربطی داره بذار خوش باشن این یه روز رو.از قدیم گفتن خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش پس حالا که این طوریه چاره ای نیست جز اینکه منم بگم:
                   روز ولنتاین بر تمامی عشاق مبارک

 


می خوای بیشتر با تنهائیم آشنا شی
+ تو یکی از روزای خدا مثل  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 9:49  یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت | 

آه خدای من!
...دیگر خسته ام از این گونه زیستن...میان خالی زندگی ام با اندوه تنهائی ام تو را می جویم و تو نیستی...دلم تنگ است و من خسته از دلتنگی های دل تنگم...کاش می شنیدی از نگاه سرد و خسته ام راز تنهائی ام را و محرم رازم می شدی...کاش می شد ببینی فریادهای بی صدای دل شکسته ام را و مرهمی به دردهایم می بخشیدی...از پس تنهاترین تنهائی ام ناامیدانه در انتظار تهی ترین لحظه ای هستم تا ورودت را به حریم تنهائی ام مژده دهد...تو بیائی و لحظه ای دنیای خوابهایم رنگی بگیرد...تو بیائی تا کابوس تلخ دریای پرتلاطم غمها لحظه ای مرا به خود بگذارد...آه ای پناه بی پناهان مدتهاست با دل بی پناهم در آسمان بی نشانت آواره ام...می دانم که من باعث رفتنت بودم...ولی...و حالا به رسم روزگار بی رحم شهر دلم ساکت از همهمه های گذشته است و من تنهای تنهایم...کاش بودی تا نام قشنگ و مقدست را سر در قلبم کنم و در دل رابرای همیشه به روی زمینیان ببندم...خدایا من تو را می خواهم...آسمان را پرواز را...تو نیستی..بالی برای پرواز ندارم..و نمی دانم در کدامین آسمان باید بجویمت...نمی دانم کی کجا ولی تو را گم کردم...خدای من میان ویرانه های خستگی هایم خود را گم کردم و بعد...خدایا بگو کجائی...؟
با این که بین ما فاصله ها زیاد و زیادتر شده و من در خلوت این روز تاریک و بی روح تنهایم ولی می دانم که تو از پس تاریکترین تاریکی ها با چشم بزرگ ترین روشنائی ها می بینی بی پناهی ام را...پس چرا پناهم نمی بخشی و این گونه به انبوه تنهائی ام می افزائی ؟چگونه می توانی مرا با این همه تنهائی ببینی و بی تفاوت بگذری ؟
بازم مثل همیشه دلم خیلی گرفته..خدایا تو که می دونی نباید حرفای منو زیاد جدی بگیری گاهی وقتها یه چیزائی می گم که باعث می شه دل خیلیا بشکنه یکی می گفت به حرفام هیچ اعتباری نیست ولی راست می گفت ها خدایا دلم برات تنگ شه خیلی زیاد دلم برای خیلی از عزیزام تنگ شده با اینکه هستن اما من حضورشون رو حس نمی کنم و دلتنگشون می شم خدایا دلم برای خودم هم تنگ شده خودی که  تو خودش گم شده می بینی خدا...می بینی چقد پست شدم که نه روم می شه نه می تونم دلم رو راهی دیار مهربونت کنم خدای مهربون این روزا یاد بهمن پارسال یه لحظه راحتم نمی زاره همش فکر می کنم قراره یه بار دیگه...نه خدای من
دیگه خیلی خسته ام نمی تونم تحملش سخته...خداجون دلم به اندازه تنهائیم برات تنگ شده به اندازه تموم دلتنگی های این یک سال دلتنگم..دل تنگ همه چی کاش می شد صدامو می شنیدی...کاش تو دلم بودی تا به دل بی قرارم قرار ببخشی...بیا تا با یادت دل آشفته م آروم بگیره می دونم که همه آفریده هات رو دوست داری حتی اونائی که خیلی بدن خدایا می بینی که چقد تنهام تنهاترین تنهای عالم و تو تنهاتر ازهمه ی اونائی که ادعای تنهائی می کنن حتی تنهاتر از من آره خداجونم من تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیام که همه حتی اونی که تنها امیدش بود تنهاش گذاشتن و اگه توهم تنهاش بزاری تو یه گوشه از تنهائی هاش می میره...
خدایا خیلی دوستت دارم تا وقتی که تنهای تنهام پس بزار همیشه تنها باشم تا فقط جای تو توی قلبم باشه و فقط یاد تو توی تموم زوایای ذهنم نقش ببنده و فقط ذکر تو روی لبهام باشه .
خدا جون می دونم که همیشه تو قلب ما هستی هیچ وقت تنهامون نمی زاری ولی نمی دونم چرا گاهی اوقات درست مثل حالا حس می کنم خیلی ازم دوری و دلم برات تنگ می شه و بعد فکر می کنم دیگران باعث جدائیمون می شن برا همین دلم می خواد همشون رو رها کنم و تا درگاه رحمتت پرواز کنم گریه کنم بعد بگم خدای بزرگ تو که تنها کس همه ی بی کسانی من رو هم پناه بده چرا که تنهاترین تنها منم.

پیام بازرگانی:وای خدایا چقد دلم برا وبم تنگ شده بود می دونین چرا نبودم اولا"اینکه امتحانات بود بعدم اینکه تلفنمون قطع بود.
و اما حالگیری این پستم خیلی طولانیه بمونه چند روز دیگه که واسه ولنتاین می خوام آپ کنم ولی حالا برا اینکه نه سیخ بسوزه نه کباب:یه روز مردا می رن پیش خدا می گن خدایا چرا زنها رو اینقدر زیبا آفریدی؟خدا می گه برا اینکه شما اونا رو دوست داشته باشین بعد می پرسن پس چرا احمق آفریدشون خدا می گه تا شما رو دوست داشته باشن...

واسه تنوع برای چند روزی قالب وبلاگم رو این طوری تحمل کنیین اما دوباره می خوام مثل قبل کنم

+ تو یکی از روزای خدا مثل  چهارشنبه دهم بهمن 1386وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 14:48  یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت | 
 
آخرین خط دلم
آشنائی با تنهاترین تنها
غمکده دل تنهام
از تنهائیم
در بهار زندگی احساس پیری می کنم
باهمه آزادگی فکر اسیری می کنم
بس که بد دیدم زیاران به ظاهر خوب خود
بعداز آن برکودک دل سختگیری می کنم
دربه رویم بسته ام از این و از آن خسته ام
من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام
من سمیه دیپلم ریاضی البته الان دانشجوی مهندسی نرم افزارم و متولد 16 خردادم، دیگه اینکه از اونجا که خیلی مهربونم از همه زمینیا متنفرم ،مهمتر از همه اینه که خیلی تنهام تنهـــای تنهـــا تنهاتر از تنهائی و زندگی رو دوست ندارم و تنها دلیل بودنم خداست اگه اونم بره من می میرم.تو وبلاگم بیشتر با تنهاییم آشنا می شین امیدوارم خوشتون بیاد و خوشحال می شم نظرتون رو هم بدونم.....


خط خطی های دلم
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
یه درد دل ساده
جمع دلای تنها
ღمردتنها(دوست خوبم)ღ
ღکاروان مهدی(عج)ღ
ღگاهی دلم برای خودم تنگ می شهღ
ღخنده های زورکیღ
ღلعیاجونღ
ღبیست ستونღ
ღعاشقانه هاღ
ღیه رنگ سادهღ
ღترنم هستیღ
ღپاتوقღ
ღتنهاترین تنها(از هم نام ها)ღ
ღعصر آبღ
ღیادداشت های منღ
ღهیاهوی سکوتღ
ღخانوم گل(کیانا جون)ღ
ღسکوتღ
ღدوعشقღ
ღعلاج دل داروی دردღ
ღنگاه تازهღ
ღستارگان مشرقღ
ღیکی ام اون بالا هست«آبجی جون»ღ
ღفریاد بی صداღ
ღسرکاریღ
ღعشق به پروانهღ
ღخط خطیღ
ღدنیای آرشღ
ღعرفان دی جیღ
ღواژه های تنهائیღ
ღشکلات شورღ
time pulseღღ
ღنم نم بارونღ
ღالهه بارانღ
ღفقط به خاطر توღ
ღدر کوچه باغ تنهائیღ
ღدختر مشرقیღ
ღمرگ دنیای منღ
ღانتــــــــــــــــــظارღ
ღنگین شهرღ
ღقصرღ
ღآسمان مال من استღ
ღهلیــــــــاღ
ღღjust girls
ღزنده باد دختــــــــــراღ
ღریدم تو روی پســـــــــراღ
ღترا من چشم در راهمღ
ღMicroSamღ
ღرویکردهای جهان دریک نگاهღ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

به وبلاگ سمیه جون خوش اومدی

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان
به وبلاگ سمیه جون خوش اومدی
 

FreeCod Fall Hafez