![]() |
![]() |
|
| در تنهاترین تنهایی هایم به این می اندیشم که چقدر تنهام..تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیا! |
|
پروردگار من مهربان من از دوزخ این بهشت رهائی ام بخش در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی ست و هر زمزمه ای بانک عذابی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی... در هراس دم می زنم در بی قراری زنگدی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی ست من در این بهشت همچون تو در انبوه آفریده هایت تنهایم "تو قلب بیگانه مرا می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم که دردم درد بی کسی بود "شریعتی" دوستان دعام کنین امتحانامه.....
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
جمعه بیست و هفتم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 19:18 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
مرغ دلم نداره بغیر حریم تو آشیونه
آخر میاد یه روزی تو صحن قشنگت پیشت می مونه من حاضرم هزارتا بلا ببینم اما یه شب تو صحن آقام بشینم از داغ کربلاتون بهار دل من رنگ خزونه رسمش نمی شه اینکه یه عمری به قلبم حسرت بمونه نزار آقا که عقده به دل بمیرم یه شب ضریحتو تو بغل بگیرم
همه رفتن کربلا من جا موندم منم می خوام برم خدای آسمونها تو روبه همین شب شب عاشورا قسم... السلام علیک یا ابا عبدالله....آقا تو روخدا دلت میاد من این همه می گم کربلا اماتو نشنوی چی می شه منم تو این جمع باشم بین الحرمین بخدا دیگه هیچی نمی خوام قول می دم آقای مهربونم حالا که باهات حرف می زنم بزار یه دعائی هم کنم یا سیدالشهداء شفای همه ی مریضا رو بده درمون دردای بی درمون ما رو بده بزار تا همیشه عشقم تو باشی من کربلا می خوام....
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
سه شنبه هفدهم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 19:27 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
راه های بی عبور....
در خلوت هیاهوی شب می نویسم به وسعت کیهان دلتنگ پروازم اینجا من هستم و طنین کند قلبم و نوای گریه های غمینم و زنگار آئینه ای که هر دم می خواند از نگاه سردم دردهای پنهان اعماق وجودم را تنهایم و دستهای نوازشگر ماتم پریشان و تنهاترم می کند نمی دانم دیروز در بزم کوچک دل چه بذری کاشتم که امروز در سایه سار تنهائی یک به یک آرزوهایم مردو قعر قلبم می سوزد از درد سنگین انبوه غصه هایم طلوع مرگ را نویدم می بخشد پس مگو که زندگانی زیباست مگو آسمانت مسخر ماست چرا که پهنای عظیم آسمان تو هیچ جائی برای دل کوچکم نداشت اینجا هیچ انسانی نیست کلافه ام از اینکه کلمات اینقدر حقیرند و هرآنگونه واژگان را کنار هم می چینم باز نمی توانم از دردهایم بگویم و بیان و تفسیر دلتنگی برایم آسان نیست نمی دانم چه بگویم چگونه و از کجا بگویم تنها می توانم بگویم خسته ام خسته و درد بسیار است دنیای من پر از راه های بی عبور و کاکتوس های وهم و امیدهای واهی ست آری ! اینبار باور می کنم که "براستی ستارگان می میرند" و تنها خاموشی می ماند و توده ای تاریکی خدای من بگو چگونه از تاریک قفسم بگذرم که از اسارت حیات به تنگ آمده ام می خواهم رها باشم پروازم را از نو بیاموز تا بگیرم از دامان مرگ و ..... بگذار به آغوش نبودن بازگردم و به تمامیت آرام گیرم.........! پیام بازرگانی:بیچاره مردا موقع به دنیا اومدن همه به مادرش تبریک می گن وقتی عروسی می کنن می گن چه عروس خوشگلی وقتی می میرن می گن بیچاره زنش. پ.ن:یه حدیث خوب از امام علی: نه مرگ آنقدر ترسناک ست و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای بر شرافت خود بگذارد. خدایا دلم خیلی گرفته با اینکه تو اون وبم کلی باهاهت حرفیدم ولی بازم آروم نشدم دلم می بنویسم اون قدر که دیگه از نوشتنم خسته شم خدایا خیلی خسته م خیلی از همه و همه خسته از هر چی که هست کجائی که دلم واست خیلی تنگیده خداجونم امشب احساس می کنم بیشتر از همیشه تنهام بهت نیاز دارم خدا تنهام نزار خدایا من فقط تو رو دارم کمکم کن نجاتم بده می خوام نباشم نیست بشم بیام آسمون از این زیستگاه مزخرف متنفرم می شنوی خدا کاش می شد دهه اول محرمو کربلا بودم... خدایا ......کی می شه بمیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
یکشنبه هشتم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 22:23 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
.......
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
یکشنبه هشتم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 21:28 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
آخرین خط دلم آشنائی با تنهاترین تنها غمکده دل تنهام |
| از تنهائیم |
در بهار زندگی احساس پیری می کنم
باهمه آزادگی فکر اسیری می کنم بس که بد دیدم زیاران به ظاهر خوب خود بعداز آن برکودک دل سختگیری می کنم دربه رویم بسته ام از این و از آن خسته ام من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام من سمیه دیپلم ریاضی البته الان دانشجوی مهندسی نرم افزارم و متولد 16 خردادم، دیگه اینکه از اونجا که خیلی مهربونم از همه زمینیا متنفرم ،مهمتر از همه اینه که خیلی تنهام تنهـــای تنهـــا تنهاتر از تنهائی و زندگی رو دوست ندارم و تنها دلیل بودنم خداست اگه اونم بره من می میرم.تو وبلاگم بیشتر با تنهاییم آشنا می شین امیدوارم خوشتون بیاد و خوشحال می شم نظرتون رو هم بدونم..... |
| آرشیو موضوعی |
|
یه درد دل ساده |
|
RSS
|