![]() |
![]() |
|
| در تنهاترین تنهایی هایم به این می اندیشم که چقدر تنهام..تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیا! |
سخنی تنهابا او
خدایــــــــــا! چند وقتی ست هوای کوی تو دارم،با بغض سنگینی که هیچگاه امانم نمی دهد و قلبی که مدتهاست نمی تپد،از پشت قفس تنگ زندگانی،غرق وهم و ابهام تو را می نگرم و می بینم در نبض نگاه مهربانت کلید قفل قفس سنگی را...و آرام در تپش آرزوهای محال در ساکت این تنـــهائی،تنـــها تو را می خوانم با سکوت و تمام وجود...خـــدای من دلتنگم و این قفس پر از تنهــــائی ست،تنهـــام،تنــــــــهای تنهـــــــــا،آنقدر که با من بیگانه ام و بسیار خسته ام،خسته تر از قاصدک،پناهم بخش مرا در بستر مرگ....و آرامتر در هیاهوی زمان،تا بی نهایت های دور،در محوترین فاصله ها مرگ را می جویم!خدای من می خواهم من راجای بگذارم و از خود بروم،تا ابد،تا پشت حصارتیره و تار تنـــــهائی ام،التماست می کنم فرشته ی مرگ را بگو تا مرا از حبس برهاند و... دست مهربان مرگ همراهی کند...که دیگر از این همه تنگنائی به تنگ امده ام،از تنگنای تنهائی قفس سنگی تنگ،نمی خواهم این زندگانی را نمی خواهم خــــــــــدا.
به قول یکی وایسا دنیا...وایسا دنیا من می خوام پیاده شم ولی کاش رسم چرخ فلک اینطوری بود که هر کی هرجا خسته شد پیاده می شد اون موقع من اولین نفر بودم که...خدایا صدامو می شنوی به خدا خسته م خسته تر از قاصدک پناهم بخش تنها در بستر مرگ............ بی ربط:کم قطرترین کتاب منتشر شد"آنچه آقایان در مورد خانومها می دانند" |
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
جمعه هجدهم مرداد 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 1:47 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
آخرین خط دلم آشنائی با تنهاترین تنها غمکده دل تنهام |
| از تنهائیم |
در بهار زندگی احساس پیری می کنم
باهمه آزادگی فکر اسیری می کنم بس که بد دیدم زیاران به ظاهر خوب خود بعداز آن برکودک دل سختگیری می کنم دربه رویم بسته ام از این و از آن خسته ام من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام من سمیه دیپلم ریاضی البته الان دانشجوی مهندسی نرم افزارم و متولد 16 خردادم، دیگه اینکه از اونجا که خیلی مهربونم از همه زمینیا متنفرم ،مهمتر از همه اینه که خیلی تنهام تنهـــای تنهـــا تنهاتر از تنهائی و زندگی رو دوست ندارم و تنها دلیل بودنم خداست اگه اونم بره من می میرم.تو وبلاگم بیشتر با تنهاییم آشنا می شین امیدوارم خوشتون بیاد و خوشحال می شم نظرتون رو هم بدونم..... |
| آرشیو موضوعی |
|
یه درد دل ساده |
|
RSS
|