![]() |
![]() |
|
| در تنهاترین تنهایی هایم به این می اندیشم که چقدر تنهام..تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیا! |
...باز من ماندم و یک دنیا تنهــــائی،مابین واپسین لحظه های بودن تا اوج ویرانه های خستگی سخت دلتنگـــــم! تنهـــــایم و در انزوای بی کسی ام تنهـــائی جانی دوباره یافته،ساکت تنهـــائی ام در سیاهی محض فرو رفته و من پر از سکوتم.با نگاهی تلخ خیره به عقربه های زمانم،تیک تاک ثانیه شمار ساعت مرگ امید را مژده می دهد،ذهنم پیر،افکارم سرد و تپش قلبم هر دم کندتر می شود.سکوت انجماد زندگی بی روحم را فریاد می زند...خــدای من هیچ می دانی دلتنــگم؟چرا که می بینم فریاد خسته ی سکوت را،انجماد زندگی بی روح را و همچنان هستم تنهـــــای تنــــها! اینبار اشک هم با چشمانم غریب است...پس این عادلانه ست که تو هم نباشی؟! اکنون که پای اندیشه ها سست گشته و کاخ آرزو فرو می ریزد،من در انتهای بی تنهایت ها پی می روم و می گذرم از واپسین بودن ها تا جائی بیابم پر از نبودنها،تهی از غم و ماتم ها،و دور از همه ی آدمها...جائی که تنـــــها وجود تو را با تمام وجود حس کنم...گوئی اینجا هیچ کس نمی بیند تنــــهائی ام را جز تو ای مهربان خـــــــدایم!!! حوصله ی هیچیو ندارم... |
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
چهارشنبه ششم شهریور 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 14:39 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
آخرین خط دلم آشنائی با تنهاترین تنها غمکده دل تنهام |
| از تنهائیم |
در بهار زندگی احساس پیری می کنم
باهمه آزادگی فکر اسیری می کنم بس که بد دیدم زیاران به ظاهر خوب خود بعداز آن برکودک دل سختگیری می کنم دربه رویم بسته ام از این و از آن خسته ام من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام من سمیه دیپلم ریاضی البته الان دانشجوی مهندسی نرم افزارم و متولد 16 خردادم، دیگه اینکه از اونجا که خیلی مهربونم از همه زمینیا متنفرم ،مهمتر از همه اینه که خیلی تنهام تنهـــای تنهـــا تنهاتر از تنهائی و زندگی رو دوست ندارم و تنها دلیل بودنم خداست اگه اونم بره من می میرم.تو وبلاگم بیشتر با تنهاییم آشنا می شین امیدوارم خوشتون بیاد و خوشحال می شم نظرتون رو هم بدونم..... |
| آرشیو موضوعی |
|
یه درد دل ساده |
|
RSS
|