![]() |
![]() |
|
| در تنهاترین تنهایی هایم به این می اندیشم که چقدر تنهام..تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیا! |
|
راه های بی عبور....
در خلوت هیاهوی شب می نویسم به وسعت کیهان دلتنگ پروازم اینجا من هستم و طنین کند قلبم و نوای گریه های غمینم و زنگار آئینه ای که هر دم می خواند از نگاه سردم دردهای پنهان اعماق وجودم را تنهایم و دستهای نوازشگر ماتم پریشان و تنهاترم می کند نمی دانم دیروز در بزم کوچک دل چه بذری کاشتم که امروز در سایه سار تنهائی یک به یک آرزوهایم مردو قعر قلبم می سوزد از درد سنگین انبوه غصه هایم طلوع مرگ را نویدم می بخشد پس مگو که زندگانی زیباست مگو آسمانت مسخر ماست چرا که پهنای عظیم آسمان تو هیچ جائی برای دل کوچکم نداشت اینجا هیچ انسانی نیست کلافه ام از اینکه کلمات اینقدر حقیرند و هرآنگونه واژگان را کنار هم می چینم باز نمی توانم از دردهایم بگویم و بیان و تفسیر دلتنگی برایم آسان نیست نمی دانم چه بگویم چگونه و از کجا بگویم تنها می توانم بگویم خسته ام خسته و درد بسیار است دنیای من پر از راه های بی عبور و کاکتوس های وهم و امیدهای واهی ست آری ! اینبار باور می کنم که "براستی ستارگان می میرند" و تنها خاموشی می ماند و توده ای تاریکی خدای من بگو چگونه از تاریک قفسم بگذرم که از اسارت حیات به تنگ آمده ام می خواهم رها باشم پروازم را از نو بیاموز تا بگیرم از دامان مرگ و ..... بگذار به آغوش نبودن بازگردم و به تمامیت آرام گیرم.........! پیام بازرگانی:بیچاره مردا موقع به دنیا اومدن همه به مادرش تبریک می گن وقتی عروسی می کنن می گن چه عروس خوشگلی وقتی می میرن می گن بیچاره زنش. پ.ن:یه حدیث خوب از امام علی: نه مرگ آنقدر ترسناک ست و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای بر شرافت خود بگذارد. خدایا دلم خیلی گرفته با اینکه تو اون وبم کلی باهاهت حرفیدم ولی بازم آروم نشدم دلم می بنویسم اون قدر که دیگه از نوشتنم خسته شم خدایا خیلی خسته م خیلی از همه و همه خسته از هر چی که هست کجائی که دلم واست خیلی تنگیده خداجونم امشب احساس می کنم بیشتر از همیشه تنهام بهت نیاز دارم خدا تنهام نزار خدایا من فقط تو رو دارم کمکم کن نجاتم بده می خوام نباشم نیست بشم بیام آسمون از این زیستگاه مزخرف متنفرم می شنوی خدا کاش می شد دهه اول محرمو کربلا بودم... خدایا ......کی می شه بمیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
یکشنبه هشتم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 22:23 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
آخرین خط دلم آشنائی با تنهاترین تنها غمکده دل تنهام |
| از تنهائیم |
در بهار زندگی احساس پیری می کنم
باهمه آزادگی فکر اسیری می کنم بس که بد دیدم زیاران به ظاهر خوب خود بعداز آن برکودک دل سختگیری می کنم دربه رویم بسته ام از این و از آن خسته ام من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام من سمیه دیپلم ریاضی البته الان دانشجوی مهندسی نرم افزارم و متولد 16 خردادم، دیگه اینکه از اونجا که خیلی مهربونم از همه زمینیا متنفرم ،مهمتر از همه اینه که خیلی تنهام تنهـــای تنهـــا تنهاتر از تنهائی و زندگی رو دوست ندارم و تنها دلیل بودنم خداست اگه اونم بره من می میرم.تو وبلاگم بیشتر با تنهاییم آشنا می شین امیدوارم خوشتون بیاد و خوشحال می شم نظرتون رو هم بدونم..... |
| آرشیو موضوعی |
|
یه درد دل ساده |
|
RSS
|