![]() |
![]() |
|
| در تنهاترین تنهایی هایم به این می اندیشم که چقدر تنهام..تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیا! |
|
پروردگار من مهربان من از دوزخ این بهشت رهائی ام بخش در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی ست و هر زمزمه ای بانک عذابی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی... در هراس دم می زنم در بی قراری زنگدی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی ست من در این بهشت همچون تو در انبوه آفریده هایت تنهایم "تو قلب بیگانه مرا می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم که دردم درد بی کسی بود "شریعتی" دوستان دعام کنین امتحانامه.....
|
|
+ تو یکی از روزای خدا مثل
جمعه بیست و هفتم دی 1387وقتی عقربه های ساعت رسیدن روی 19:18 یکی شاید یه غریبه خط دلشو نوشت |
|
|
آخرین خط دلم آشنائی با تنهاترین تنها غمکده دل تنهام |
| از تنهائیم |
در بهار زندگی احساس پیری می کنم
باهمه آزادگی فکر اسیری می کنم بس که بد دیدم زیاران به ظاهر خوب خود بعداز آن برکودک دل سختگیری می کنم دربه رویم بسته ام از این و از آن خسته ام من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام من سمیه دیپلم ریاضی البته الان دانشجوی مهندسی نرم افزارم و متولد 16 خردادم، دیگه اینکه از اونجا که خیلی مهربونم از همه زمینیا متنفرم ،مهمتر از همه اینه که خیلی تنهام تنهـــای تنهـــا تنهاتر از تنهائی و زندگی رو دوست ندارم و تنها دلیل بودنم خداست اگه اونم بره من می میرم.تو وبلاگم بیشتر با تنهاییم آشنا می شین امیدوارم خوشتون بیاد و خوشحال می شم نظرتون رو هم بدونم..... |
| آرشیو موضوعی |
|
یه درد دل ساده |
|
RSS
|